با غصه های هر شب خود رفته داخل ِ
غمگینی غریب دو تا چیپس فلفل ِ
شاید تو هم شبیه خودم گر گرفته ای!
از شعرهای مسخره ی این خل و چل ِ
دیوانه که دوباره سرش زد بگوید از
مغزی که توی خالی ِ گنجایشش وله
می ریزد از سه چهارم پلک شکسته ات
روی زمین خاکی ِ چشمت که زلزله
رخ داده و به روی زمین پرت کرده است
اشکی که منفجر شده در عمق یک دل ِ
دلگیر و روبه قبله و از غم فلج شده!
با غصه های هر شب خود رفته داخل ِ


